هاشمی رفسنجانی؛ کلکسیون اشتباهات مهلک
هاشمی رفسنجانی؛ کلکسیون اشتباهات مهلک
یکی از نکاتی که آقای هاشمی رفسنجانی بسیار روی آن تکیه داشته و دارد این است که خود را پیچیده، متعادل و با قدرت پیش بینی آینده می داند. هاشمی در سال 84 و در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو (درحالی که با رنج و عذاب روبروی کسی نشسته بود که او را کوتوله سیاسی می دانست) به صراحت و در پاسخ به سوال مجری گفت که از نوجوانی علاقه داشته است که امیرکبیری دیگر برای ایران باشد. هرچند بین امیرکبیر و آقای هاشمی تفاوتهایی وجود دارد که بزرگترین آنها در این است که امیرکبیر از صمیم قلب فقط خودش بود و قصد نداشت که نامی از خود به جای بگذارد و به همین دلیل با همه تصمیمات و اقدامات درست و نادرستش، یاد و خاطره ای زیبا از خود به یادگار گذاشت و در دوره ای که همه به فکر قیمت فروش ایران بودند ایستاد و سر خم نکرد(هر چند تحلیل سطحی او نسبت به غرب، علی رغم نیت خوب او، غرب زدگی ما را قوت بخشید). اما هاشمی برنامه ریزی کرده بود که امیرکبیر ثانی باشد. دو کتاب مهم او هم یکی راجع به امیرکبیر و دومی درباره فلسطین است و گویی این دو کتاب از راهبرد رشدی که هاشمی برای خود برنامه ریزی کرده بود پرده برمی دارد. چرا که حرکت به نام و بر سبیل امیرکبیر می توانست هاشمی را محبوب ملی و حرکت در مسیر مبارزه برای فلسطین او را تبدیل به قهرمان جهان اسلام می نمود.
اما علی رغم آنچه هاشمی دوست دارد باشد، روند دیگری را طی نموده است. این را نه جوانان امروز می گویند که از نگاه هاشمی هیچ حقی برای نقد او که مبارزه کرده و زندان دیده و جنگ کرده است ندارند، بلکه صفحات تاریخ معاصر ایران روایتگر این اشتباهات مهم و موثرند.
چندی پیش هاشمی نامه ای را منتشر کرد که در سال 58 خطاب به امام خمینی(ره) نوشته شده بود و بی سلام به مساله بنی صدر و حزب جمهوری می پرداخت. نامه ای که هاشمی آن را بهانه قرار داده بود تا با تیتری که سایت رسمی او برای نامه انتخاب کرده بود، خطاب به رهبری تندی نموده و سکوت رهبری در برابر انحراف رییس جمهور را جایز نداند.
خطابی که نه تنها به قدرت هاشمی در مصلحت سنجی برای انقلاب و صراحت او در تذکر به رهبری نظام اشاره داشت بلکه با تاکتیک ضربه به نقطه الف و سقوط نقطه ب، با مرور تذکر خود به امام که درست از آب درآمد، قصد فشار به امام خامنه ای را داشت.
نامه بی سلام با لحن هاشمی نوشته شده است و فارغ از امضاهای زیر آن، دغدغه های هاشمی را به همراه دارد و بیش از آنکه نگران انقلاب باشد نگران حزب و جایگاه حزب و عدم توجه به کسی است که خود را رنج کشیده این انقلاب می داند. اما نکته اینجاست که اگر امام خمینی(ره) در آن برهه به خواسته هاشمی عمل میکردند و قبل از اینکه چرک دولت بنی صدر برسد، نیشتر می زدند، علاوه بر بحران و جنگ داخلی، سرنوشت ما در جنگ تحمیلی نیز رو به فاجعه می رفت. امام تحمل نمود تا مردم را از بنی صدر گرفت و اجازه داد تا فرآیند افول بنی صدر در افکار عمومی طی شود وگرنه بنی صدر تبدیل به قهرمان می شد و غائله اسفند ماه 58 با ابعاد بسیار بزرگ تری به وقوع می پیوست. پس راه حل آقای هاشمی در این مورد نیز مهلک بوده است. و خوشا به حال این ملت که امامش به توصیه های آقای هاشمی عمل نکرد هانگونه که رهبری به توصیه های هاشمی در آخرین خطبه او در نماز جمعه تهران عمل نکرد و زمان نشان داد که تصمیم درست همین بوده است و بس.(البته تلخی جام زهری که امام برای پایان ناخواسته ی جنگی ناخواسته نوشید، همچنان کام ملت را آزار می دهد)
جایگاه آقای هاشمی بارها تغییر کرده و خود ایشان هم بارها تغییر موضع داده اند. زمانی حامی مجاهدین خلق بودند و زمانی با مهدی بازرگان تولیت خیریه ای را داشتند که همین آشنایی به شکل گیری دولت موقت کمک کرد. در زمانی حامی چپ ها و میرحسن موسوی بود و زمان ریاست جمهوری خود ضد چپ شد و علاقه مند سیاست های راست و توسعه اقتصادی و بازار و رشد روزافزون تکنولوژی و گسترش روابط با کشورهای توسعه یافته که تا دیروز آنها را استکبار جهانی می نامیدیم.
بعد از خرداد 76 بود که اصلاح طلبان بر او شوریدند و او را عالیجناب سرخ پوش نامیدند و هر چه از دستشان برمیامد و هر تهمتی که توانستند به او در رقابتهای مجلس ششم زدند و فراموش کردند که هاشمی از به قدرت رسیدن آنها راضی است.
اما همین آقای هاشمی که هزاران توهین و تهمت از اصلاح طلبان شنید در سال 84 و مخصوصا در دور دوم انتخابات با همه این جماعت نمک نشناس جمع شد و بر علیه مردی که آن زمان برای مردم ایران آشنا نبود جبهه ای تمام عیار را ترتیب داد.
اختلاف او با احمدی نژاد به حدی بود که گویی از هیچ کدام از مخالفین خود تا این حد دل چرکین نبوده است. احمدی نژاد وارد حریمی شده بود که بهایی سنگین باید برای آن می پرداخت. و البته بهای آن را پرداخت. امروز احمدی نژاد بعد از شش سال تلاش شبانه روزی و همراه داشتن تاکیدات بی نظیر رهبری مبنی بر اینکه بهترین دولت بعد از مشروطه در ایران را تشکیل داده و احیاگر شعارهای اسلام و انقلاب بوده است به عنصری تبدیل شده است که می توان در یک کلام و برای وصف او گفت که بالاتر از سیاهی دگر رنگی نیست.
اجماع امروز بر علیه احمدی نژاد به گونه ای است که خواص هماهنگ شده او را منحرف، فراماسون و بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون، فاسدترین دولت بعد از انقلاب به دلیل اختلاس بزرگ و قانون گریز، ماجراجو در سیاست خارجی و عوام فریب و ضد روحانیت و ایران پرست و ... می دانند.
دولتی که اگر تنها سه طرح هدفمندی یارانه ها، مسکن مهر و ساماندهی به مصرف سوخت را در پرونده می داشت کافی بود که او را به مراتب موفق تر از آن چیزی که هاشمی موفقیت دولت خود می داند بدانیم.
اما امروز احمدی نژاد همانی شده است که بیان شد. اما اگر همه این هزینه ها که بر احمدی نژاد تحمیل شده، این ثمره را داشته باشد که دوگانه رهبری- هاشمی در طول این سالها به دوگانه احمدی نژاد- هاشمی تبدیل شده باشد و رهبری از این درگیری خارج شده و جایگاه فصل الخطابی ایشان حتی در نزد هاشمی رفسنجانی تثبیت شده باشد، ارزشش را دارد.
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی
در ادامه به مواردی از اشتباهات تاریخی هاشمی پرداخته شده و اطلاعاتی گرد هم آمده است. البته در این مستندات به مساله دولت اصلاحات و فتنه 88 پرداخته نشده است. چون بدون شرح بوده و نیازی به توضیح ندارد و به مواردی پرداخته شده است که کمی از آنها فاصله گرفته شده و مرور آن ها شاید زاویه نگاه ما را به امروز تغییر دهد.
هاشمی و ماجرای حمایت از منافقین:
تراب حق شناس از سران منافیقن به نامه ای اشاره می کند و می گویدکه نامه مفصل هاشمي رفسنجاني[1] به امام، درباره مجاهدين را من به عراق بردم ... آيت الله خميني هيچ جواب مثبتي به آن نامه ها نداد."[2] وی همچنین به نامه آمرانه منتظری به امام راحل در حمایت از منافقین اشاره دارد. حقشناس می گوید: "امام صريحا گفت كه من با جنگ مسلحانه مخالفم" با این حال [برخی از] روحانیون مبارز داخل ایران هم چنان به سازمان کمک می کردند. جالب است که آقای منتظری هم همپای آقای هاشمی نامه ای به اما نوشتند و در آن با تاکید بر تدین منافقین و اطلاعات وسیع آنان نسبت به معارف اسلام که مورد توجه علما هم قرار گرفته، از امام می خواهند که از آنان که در معرض اعدام هستند حمایت کند که جواب آن پیر دانا منفی است.
آقای مهدوی کنی در خاطراتش از حمایت هاشمی، لاهوتی و خودش از مجاهدین، ميگويد: "ما برای این آقایان (مجاهدین) خیلی کتک خوردیم، بنده دو ماه به خاطر همین آقایان شکنجه دیدم، ولی احدی را لو ندادم[3]." یکی از هم عقیده های هاشمی در این مساله، می گوید: "من فقط در سال ۱۳۵۰ از وجوهات بازار چندین میلیون تومان به سازمان مجاهدین کمک کردم"[4].
سید حميد روحاني تاریخ نگار انقلاب از سوی امام: "در سال 52 حجت الاسلام هاشميان امام جمعه امروز رفسنجان، نامهاي به امام نوشتند كه آقاي هاشمي از ما ميخواهد وجوهات شرعي را براي كمك به سازمان مجاهدين خلق در اختيارش قرار دهيم كه امام فرمودهاند جايز نيست و احتمالا آقاي هاشمي در اين قضيه اغفال شده است.[5]"
به این مجموعه اضافه کنید قضیه برادران لاهوتی و توصیه هایی برای رهایی انان و وصیت نامه ای که شهید لاجوردی داشتهاند و تلویحا اشاراتی به برخی موارد شده است.
هاشمی رفسنجانی و حمایت از مصدق:
دختر بزرگ هاشمی (فاطمه) با نشريه شهروند امروز 13 دی 88 خاطره ای را نقل می کند که دو نکته جالب در آن وجود دارد: یادم هست که شب سالگرد مصدق بود که آقای لاهوتی به خانه ما آمدند، قرار بود که فردای آن روز ما و دوستانمان [ظاهرا دختران] برنامهای را برای مصدق در مدرسه خوارزمی تجریش برگزار کنیم."
مصاحبه گر: در خانه آقای هاشمی، مشکلی با مصدق وجود نداشت؟ فاطمه هاشمی: نه، حتّی یادم هست که به پدر گفتم که یک سخنران برای آن مراسم میخواهم و پدر هم، سعید [لاهوتی] را معرفی کردند که او هم فردا آمد و در آن مراسم صحبت کرد."
نکته جالب دوم این است که سعید و حمید لاهوتی همسران فاطمه و فائزه هاشمی بودند که....
هاشمی و حمایت از مهدی بازرگان:
نقش هاشمی در انتخاب بازرگان به ریاست دولت موقت با توجه به ارتباط ویژه اش با مهندس مهدی بازرگان که هر دو عضو هیات مدیریه خیریه تولیت در پیش از انقلاب بودند از ابهامات ناگفته تاریخ ابتدای انقلاب است.
حمایت هاشمی از میرحسن موسوی:
حمایت هاشمی از مدیران و جریان چپ که با نخست وزیری میرحسین و مدیران چپ اندیش وی دوام و قوام یافت. برنامه هاشمی برای نخست وزیری موسوی در دولت شهید رجایی و به جای شهید باهنر بوده است که موفق نشده و در نهایت موسوی به عنوان وزیر خارجه آن دولت معرفی می شود. دوران پس از رحلت امام راحل و سال های ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی؛ هاشمی که در زمان امام، منزلگاه آشکار و نهان جریان چپ به شمار می رفت با رحلت امام خمینی در چرخشی آشکار و استراتژیک به یک باره از راس هرم جریان چپ به راس هرم جریان راست انتقال مواضع داده و به یک باره دشمن سرسخت دست پرورده های چپ خود شد. در این دوران بود که هاشمی و سیاست های اجتماعی و اقتصادی اش به خصوص سیاست تعدیل اقتصادی و نگاه توتالیتاریستی وی به مدیران و بدنه اجرایی حکومت انتقادهای بسیاری را برانگیخت. به گونه ای که ترجیع بند تکراری نوشته ها و اخبار روزنامه سلام – متعلق به موسوی خوئینی ها- در نقد و هجمه به برنامه های دولت به اصطلاح سازندگی متمرکز شده بود.
تمام همّ و غم نیروهای جناح چپ که در دوران نخست وزیری موسوی از هاشمی و نظرات عدالت خواهانه اش در رسیدگی به مستضعفین حمایت می کردند در این زمان بر این متمرکز شده بود که به مبارزه با سیاست توسعه اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی و حمایت وی از بخش خصوصی که به تضعیف تعاونی ها انجامیده بود برخیزند.
هاشمی در این ایام برای آنکه شخصیت تازه نُضج یافته خود را شاکله ای قابل قبول بخشد هر گونه انتقاد و اعتراضی را به زیرکانه ترین و شدیدترین وجه ممکن پاسخ می داد به گونه ای که هاشمی رفسنجانی این دوران را باید زمینه ساز بروز و ظهور نسل نوخاسته سیاست مداران متملق و همسو! نامید. چرا که سیاست یا با ما یا بر مای مدیریت از این سالها نشأت گرفته و رشد پیدا کرد. در همین دوران بود که مخالفت با هاشمی مخالفت با پیغمبر اسلام(ص) قلمداد و نشان داده می شد[6].
هاشمی و حمایت از منتظری:
نقش مبهم و چند پهلوی هاشمی در عدم انتشار نامه ۶ فروردین ۱۳۶۸ امام که در آن به صراحت حکم عزل قائم مقام رهبری و پشت پرده این اقدام افشا شده بود .
آقای ری شهری در این باره اینطور بیان می کنند: یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان (25 تیر 1364)، من ضمن تماس با دفتر امام کتباً از ایشان درخواست ملاقات کردم... امام اجازه دادند. خدمتشان رسیدم.
گفتم: "فردا قرار است موضوع قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان مطرح شود. خواستم به عرضتان برسانم به آقای هاشمی [که در آن موقع رییس مجلس خبرگان بوده است] بگویید مطرح نشود. من به آقای منتظری ارادت دارم، خدمتشان درس خواندهام، ایشان را عابد و زاهد میدانم، ولی این خصوصیات کافی نیست. او از عهده این کار بر نمیآید...» امام گلههای سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه. اضافه نمودند: «احمد هم از او دفاع میکند. از منزل سیدمهدی هاشمی دستنویسهای او را آوردهاند. من دیدهام نامههای آقای منتظری از نوشتههای مهدی هاشمی الهام گرفته. این را من برای ایشان نوشتم".
...عرض کردم: «بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائممقام رهبری مطرح نشود». امام قدری فکر کرد و فرمود: "احمد نیست. شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعد از ظهر من ایشان را ببینم". عرض کردم: «بله. اما به آقای هاشمی نفرمایید که من آمدم [و این جریان را به شما گفتم]. به هیچ کس نگویید. میترسم مرا هم شمسآبادی کنند [که گروه مهدی هاشمی او را کشتند] یا مثل شیخ قنبر در چاه بیاندازند». این را که گفتم، امام خندید و سه بار فرمود: «خاطرت جمع باشد»... . رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم.
...پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: «من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: «موضوع قائممقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن». گفتم: «چرا؟ ما در اجلاسیهی قبل به آقایان گفتهایم که ایشان را به عنوان قائممقام مطرح کنیم». فرمودند: «نه. یکی از دوستان آمده و چنین گفته...». گفتم: «ما اعلام کردهایم. نمیشود.
فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائممقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد.
آقای ریشهری اضافه میکند: تامل در آنچه از آقای محمدی گیلانی نقل کردیم، نشان میدهد که امام در مورد طرح قائممقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، در مقابل کاری انجامشده قرار گرفته بود. ... بیتردید اگر [اعضای مجلس] خبرگان نظر امام را میدانستند، آقای منتظری را به عنوان جانشین او تعیین نمیکردند[7].
[1] - یک بار هاشمی نامهای برای درخواست حمایت امام از منافقین نگاشت که قرار بود توسط عزت الله سحابی به امام برسد. اما زنی كه مأمور بردن نامه بود، به دام پلیس افتاد و نامه لو رفت. پس از آن، هاشمی و سحابی دستگیر شدند. هاشمی ارتباط خود را با نامه انكار كرد و سحابی كه مسؤولیت را پذیرفتهبود، به دوازده سال حبس محكوم شد. ر.ک: تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله، ج1، صص 433 – 432؛ هاشمی رفسنجانی، ج 1، ص 248. به نقل از مقاله رسول جعفریان، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
[2] - مجله پيكار، شماره ۷۷، ص ۱۳، به نقل از همان.
[3] - یادنامه ابوذر زمان، ص ۱۸۶و صص ۲۸۸ – ۲۸۷.
[4] - مقاله رسول جعفریان در پایگاه مرکز اسناد.
[5] - خبرگزاري فارس، 22 دی 1388.
[6] - سایت بچه های قلم به نقل از مهدی سلیمی، مشرق(http://bachehayeghalam.ir/article/iran-policy)
[7] - ری شهری. سنجه انصاف. نشر دارالحدیث. تهران. صفحه16
به راستی ما کیستیم؟ اهل دنیای مدرنیم و یا درد سنت و غصه تخریب چند کاروانسرا و مسجد قدیمی را داریم؟